بنام خدا
ادامه مطلب فلسفه قيام عاشورا - بخش دهم
ج. قابليت الگوگيرى و پيروى از قيام عاشورا
اگر بپذيريم كه قيام امام حسين(عليه السلام) تكليف خاص آن حضرت بوده است، ديگر قيام حسينى نمى تواند الگو دهنده و سازنده باشد، زيرا آنچه ويژه امام(عليه السلام) است، نمى تواند حتى در ضمير و وجدان معاصران امام(عليه السلام) تأثير گذارد، چه رسد به آنكه اثر آن تا به حال باقى بماند. به تعبير ديگر، اگر مردم فهم عقلانى و بشرى از قضيه اى نداشته باشند (چه رسد به آنكه بگوييم حكمى خاص بوده) خود را مشمول خطاب آن ندانسته، و حق اين سؤال را دارند: چه دليلى دارد با آن هم سو و هم نوا شوند يا آن جريان چگونه مى تواند بر آنان تأثير گذار باشد؟
از اين رو، بيرون بردن برخى از فعاليت هاى اجتماعى معصومان(عليهم السلام) هم چون(عليهم السلام) قيام سيدالشهدا(عليه السلام) از حوزه درك بشر عادى و محال شمردن فهم آن بر اساس برخى از روايات يا اصول و چارچوب هاى ديگرى كه در اسلام و شريعت وجود دارد، ادعايى است كه فهم وپذيرش آن دشوار است. چنين برداشتى از انگيزه قيام عاشورا، حادثه كربلا را مبدل به يك واقعه جان سوز وتأسف برانگيز تاريخى مى كند كه ثمره آن، فقط پذيرش تعبدى ثواب هاى فراوان و بى نظير است كه براى بزرگداشت قيام عاشورا به گونه هاى معمول، وارد شده است. آرى، انسان متأثر مى شود و بر امام حسين(عليه السلام) مى گريد؛ اما از قيام وى درس عبرت نمى آموزد و آن را الگوى رفتارى خويش قرار نداده و درك نمى كند كه خود نيز داراى مسئوليت دينى ـ اجتماعى است، چرا كه مى پندارد آنچه امام(عليه السلام) انجام داده، تكليف ويژه او بوده است.
در حالـى كه نهضت حسينى در طول تاريخ، از بزرگ ترين عوامل تأثيرگذار و سازنده بر جوامع اسلامى بوده و هنوز نيز هست و خواهد بود، به ويژه در جنبه سياسى كه پذيرش هرگونه ذلت و سلطه ظالمانه را كه حاكمان ستمگر براى مردم و جامعه مى خواستند، بر نمى تابد. بنابراين تأكيد بر اين نكته كه امام را تكليفى خاص بوده است و ديگران را تكليفى ديگر قابل پذيرش به نظر نمى رسد.
علامه شهيد مرتضى مطهرى در رد اين نظريه، مى گويد:
"يكى از امورى كه موجب مى گردد داستان كربلا از مسير خود منحرف گردد و از حيّز استفاده و بهره بردارى عامه خارج شود و بالاخره آن هدف كلى كه از امر به عزادارى آن حضرت در نظر است منحرف گردد، اين است كه مى گويند حركت سيدالشهدا معلول يك دستور خصوصى ومحرمانه به نحو قضيه شخصيه بوده است و دستورى خصوصى در خواب يا بيدارى به آن حضرت داده شده است. زيرا اگر بنا باشد كه آن حضرت يك دستور خصوصى داشته كه حركت كرده، ديگران نمى توانند او را مقتدا و امام خود قرار دهند و نمى توان براى حسين مكتب قائل شد، بر خلاف اينكه بگوييم حركت امام حسين(عليه السلام) از دستورهاى كلى اسلام استنباط و استنتاج شد وامام حسين(عليه السلام) تطبيق كرد با رأى روشن وصائب خودش كه هم حكم ودستور اسلام را خوب مى دانست وهم به وضع زمان و طبقه حاكمه زمان خود آگاهى كامل داشت. تطبيق كرد آن احكام را بر زمان خودش و وظيفه خودش را قيام وحركت دانست ...
ولى معمولا گويندگان براى اينكه به خيال خودشان مقام امام حسين(عليه السلام) را بالا ببرند، مى گويند دستور خصوصى براى شخص امام حسين(عليه السلام) براى مبارزه با شخص يزيد و ابن زياد بود و در اين زمينه از خواب و بيدارى هزارها چيز مى گويند ...
در نتيجه قيام امام حسين(عليه السلام) را از حوزه عمل بشرى قابل اقتدا و اقتفا كه ولكم فى رسول الله اسوة حسنة خارج مى كنند و به اصطلاح از زمين به آسمان مى برند ... هر اندازه در اين زمينه خيال بافى بيشتر بشود، از جن و ملك و خواب وبيدارىودستورهاى خصوصى زياد گفته شود، اين نهضت را بى مصرف تر مى كند ..."(106)
و در جاى ديگر مى نويسد:
"احتياجى به دستور خصوصى نيست. آخر دستور خصوصى را در جايى مى گويند كه دستورهاى عمومى وافى نباشد. امام حسين(عليه السلام) در كمال صراحت فرمود: اسلام دينى است كه به هيچ مؤمنى (حتى نفرمود به امام) اجازه نمى دهد كه در مقابل ظلم، ستم، مفاسد وگناه بى تفاوت بماند. امام حسين(عليه السلام) مكتب به وجود آورد، ولى مكتب عملى اسلامى، مكتب او همان مكتب اسلام است ... ما اين حادثه را از مكتب بودن خارج كرديم، وقتى از مكتب بودن خارج شد، ديگر قابل پيروى نيست،... آيا خيانتى از اين بالاتر هم در دنيا وجود دارد؟"(107)
پی نوشت ها :
106. مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج3، ص 84 ـ 86.
107. همان، ج1، ص 78.
منبع : پایگاه جامع عاشورا


